تبليغاتX
خاطرات یک نجات یافته ازبهائیت

ماجراي تقلب در امتحان دانشگاه معارف عالي بهائيان!
چيزي نگذشت كه متوجه شدم آقاي پژوه كه حدود يكسال بود ازدواج كرده بود به من نظر دارد و از من خواست يك روز صبح كه مؤسسه كاملاً تعطيل بود به مؤسسه بروم علت را جويا شدم گفت: كار دارم گفتم: چه كاري گفت: وقتي بيائي متوجه مي شوي. بايد با چند نفر تماس بگيري و در باره اختلافشان با مربيان مسائلي را به آنها بگوئي. من نپذيرفتم و گفتم: اگر بيايم همراه خواهرم و يا همراه آقا مسعود مي آيم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط مرکزمطالعات فرهنگی وسیاسی  | 

بهائيان؛ جاسوسان آمريكا و اسرائيل
تشكيلات علناً با كساني كه به اسلام گرويده و از بهائيت خارج شده بودند برخورد وحشيانه و بي رحمانه اي داشت در همان محيط بود كه شنيدم فردي مسلمان شده و تشكيلات عده اي را براي بازگرداندن او گمارده است و چون موفق نشده بودند او را از ديدن همسر و فرزندانش محروم كرده بودند و هنگامي كه تلفني يكي از افراد از طرف تشكيلات براي او خط و نشان مي كشيد مي شنيدم كه چه بي رحمانه او را براي هميشه تهديد به جدائي از همسر و فرزندانش مي كنند و در واقع آن شخص اجازه ورود به خانه پدر و مادرش و هيچ كدام از اقوام را هم نداشت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط مرکزمطالعات فرهنگی وسیاسی  | 

اغنام الله؛ لقبي كه بهاء به پيروان خود بخشيد!
من و شراره عاشق هم بوديم و از صميم قلب به هم وابسته بوديم. او چهار سال بزرگتر از من بود و سليم چند سال اجازه نداد من به تهران بيايم و حتي زماني كه تابستانها با خود او و خانواده اش به شمال مي رفتيم از مسيري ما را مي برد كه از تهران عبور نكنيم و اين دقيقاً اعتراف خود او بود و مي گفت من از تهران عبور نكردم تا تو به هوس نيفتي و به بهانه ديدن شراره دوباره با پرويز ارتباط بر قرار نكني.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط مرکزمطالعات فرهنگی وسیاسی  | 

سرنوشت شوم بهايي زادگان
يكي از همان روز ها وقتي با زن برادرم از خانه خارج مي شديم ديدم بهروز روبه رويم ظاهر شد و سلام كرد و گفت: رها خواهش مي كنم حرفهايم را گوش كن. زن برادرم كمي از ما فاصله گرفت و به من گفت: زياد طول نكشد چون نمي تواند جوا ب سليم رابدهد. بهروز با ديدن من به گريه افتاد و گفت: رها تو كه مي داني همه اين شايعات دروغ است چرا حرف مردم را قبول كردي؟ من از زندگي سير شدم، خسته شدم، بدون تو نمي توانم زندگي كنم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط مرکزمطالعات فرهنگی وسیاسی  | 

دستور طلاق از سوي اعضاء محفل صادر شد!
از آن روز به بعد از خيلي چيزها محروم شدم دقيقاً بلائي كه سر نسيم آمده بود سر من هم آمد و خانواده اي كه فكر مي كردم خيلي منطقي هستند مرا كاملاً از برداشتن تلفن محروم كردند و ديگر اجازه نمي دادند تنها از خانه خارج شوم و همه اينها به دستور سليم بود بهروز تماس مي گرفت و اصرار مي كرد تلفن را به رها بدهيد. مي خواستم نظر او را بدانم اما سليم گاهي كه اجازه مي داد تلفني حرف بزنم بالاي سرم مي ايستاد ومي گفت بگو ديگر هيچوقت بر نمي گردم،


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط مرکزمطالعات فرهنگی وسیاسی  | 

من و بهروز كم كم به هم عادت كرديم
گاهي در ايام محرم و صفر متوجه مي شدم كه بهروز ارتباط زيادي با دوستان مسلمانش بر قرار مي كند و بالأخره وقتي كاملاً به من اعتماد پيدا كرد گفت: من به مراسم عزاداري مسلمانها براي امام حسين(ع) و ساير امامان خيلي علاقه دارم و هميشه با دوستانم به هيئت مي روم و سينه مي زنم، درجبهه وقتي سرباز بودم بهائي بودن خود را پنهان مي كردم و با جماعت به نماز مي ايستادم و از صميم قلب نماز مي خواندم اما كوچكترين حسي نسبت به درگذشت پيغمبر خودمان ندارم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط مرکزمطالعات فرهنگی وسیاسی  | 

محرمانه بودن فعاليت ها
براساس رهنمودهاي طرح روحي، هويت كليه افراد جذب شده به جلسات دعا بايد كاملاً سرّي و مكتوم بماند. اين تأكيد كه بي شباهت به عملكرد عمليات گروهك منافقين نيست تا آن حد است كه حتي افراد بهايي مقيم ايران نيز نبايد در جريان اين امور قرار گيرند. خانجاني سركرده شماره يك بهائيان ايران در ابلاغ خود به خانواده ها و مراكز بهايي مي گويد:
«نكته بسيار مهم اين است كه اسامي محبين كه وارد اقدامات اساسي مي شوند، بايستي مكتوم بماند و به ساير احبأ معرفي نشوند. »
براساس اولويت تشكيلات بهائيت در ايران، كليه مؤسسات تحت پوشش، از جمله «مؤسسه تربيت امري»، بايد در خدمت مؤسسه آموزش مردمي قرار گرفته و از ارديبهشت 1384 علاوه بر انجام امور ذاتي خود، عملاً مأموريت هاي جديدي با هدف جاسوس پروري به نفع رژيم صهيونيستي اسرائيل و جذب هر چه بيشتر غير بهائيان فراهم نمايند.
در آذرماه 1383 نيز جلساتي در دبي برگزار شد و هجده نفر از مسئولان مؤسسات آموزشي ايران در آن شركت جسته و سه تن از مشاوران قاره اي اين فرقه ضاله در اين جلسات سخنراني كردند. مهمترين موضوعي كه در اين جلسات مطرح گرديد، اين نكته بود كه:
«اصلي ترين دليل جهت تغيير رويكرد تشكيلات جهاني بهايي در كشورهاي اسلامي و ايران، تحولات منطقه خاورميانه مي باشد. »
اگر در زمان سيد علي محمد شيرازي (باب) و ميرزا حسينعلي نور كجوري (بهاءالله)و عباس افندي (عبدالبهاء) انگليسي ها و تا حدودي روس ها حاميان اصلي بهائيان بودند، در زمان شوقي رباني - كه به جانشيني عباس افندي برگزيده شد، كم كم پاي آمريكايي ها هم به عرصه حمايت از بهائيان باز شد. بهره برداري از او با حضور روحيه ماكسول - همسر شوقي رباني - و يك كشيش آمريكايي كه ظاهراً بهايي شده بود، دستيابي به اين هدف را تسهيل مي كرد. اما بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، آمريكا نه تنها صريحاً حمايتي همه جانبه از بهائيان مي كند، بلكه از طريق نفوذ بر رهبران بهايي كنوني جهان از آنان خواسته است تا رسالتي معنوي به آمريكا بدهد و سران و رهبران بهايي نيز كه در طول تاريخ جيره خوار استعمار و قدرت هاي استعماري بوده اند، به اين خواسته آمريكا تن داده اند. تا آنجا كه بالاترين مقام بيت العدل حيفا براي آمريكا نقش ويژه اي قائل مي شود و رسماً اعلام مي دارد كه: «دست پروردگار براي ايالات متحده سرنوشتي روحاني مقرر فرموده است كه بكوشد تا جهان را طرح و ساماني نو در اندازد. . . »
آيا اين گفته هاي بالاترين مقام بهائيت همان حرف هاي جرج بوش و يارانش و در يك كلام در تأييد همان ادعاهاي «نئوكان»ها در ارتباط با نظم نوين جهاني نيست كه به اصطلاح دموكراتيزه كردن خاورميانه و كشورهاي اسلامي را در شمار مهمترين وظايف و رسالت هاي خوداعلام مي نمايد و مي كوشد تا به قيمت اشغال سرزمين هاي اسلامي و كشتن مسلمانان و تخريب و ويران كردن زيرساخت هاي اقتصادي آنان، برنامه هاي استعماري خود را به سرانجام برسانند و آيا براساس اسناد موجود، آزار و اذيت ملت هاي مسلمان و راندن جوانان شيعه به سمت «از خودبيگانگي» (اليناسيون) را در شمار اهداف استراتژيك و راهبردي بهائيان نمي باشد؟ در همين رابطه توجه خوانندگان روزنامه را به يكي از اسناد انتشار يافته ساواك در 18 ارديبهشت سال 1350 به نقل از جلد اول كتاب آقاي قيام پانزده خرداد به روايت اسناد ساواك، جلب مي نمايم:
«جلسه اي با شركت 9 نفر از بهائيان ناحيه پنج شيراز در منزل آقاي فرهنگ آزادگان و زير نظر آقاي لقماني تشكيل گرديد. بعد از قرائت نامه آقاي لقماني در امور ادبان جهان و آمار آنها و شهداي بهائيت سخن گفت. وي اضافه كرد: آقايان بهائيان بهتر است بيشتر مطالعه نمايند و از روي حقيقت قضاوت كنند كه امروز آزادي بيشتري دارند، يعني چه؟
در زمان قديم احبّا ]پيروان فرقه ضاله ي بهائيت[ نمي توانستند بگويند ما بهايي هستيم، اكنون از آمريكا و لندن صريحاً دستور داريم در اين مملكت مد لباس و بي حجابي را رونق دهيم كه مسلمانان]![ نقاب از صورت بردارند. به طوري كه من مطالبي در منزل آقاي معتمد قرائت كردم، تمام دختران و پسران بهايي خوشحال شدند. در ايران و كشورهاي مسلمان ديگر هر چه مي توانيد با پيروي از مد و تبليغات، ملت اسلام را رنج دهيد، تا آنها نگويند امام حسين (عليه السلام) فاتح دنيا بوده و علي (عليه السلام) غالب دنيا. البته بهائيان هم تصديق دارند، ولي نه براي قرن اتم، اتمي كه به دست بهائيان درست مي شود. اسلحه و مهماتي به دست نوجوانان ما در اسرائيل ساخته مي شود. اين مسلمانان آخر به دست بهائيان از بين مي روند و دنياي حضرت بهاءالله رونق مي گيرد!»(2)
سندي كه ملاحظه فرموديد، مربوط به سال هاي نخستين دهه 1350 است. سال هايي كه حاكميت و قدرت اداره كشور و فرمان «ماشين حكومتي» ايران در دست بهائيان بود و غير از اميرعباس هويدا - نخست وزير وقت - افزون بر ده وزير بهايي در كابينه و هيأت دولت حضور داشت و اكثر مديران ارشد و مياني كشور نيز بهايي بودند و به موجب همين سند وظيفه داشتند تا جامعه ايران، بويژه نيروهاي فعّال و بالنده آن - يعني جوانان اين مرز و بوم را از درون تهي كنند و از طريق رواج مدهاي متضاد و با فرهنگ و مدنيت اسلام، بويژه اهل تشيع، مردم و جوانان اين آب و خاك را به سمت «از خودبيگانگي» برانند و تا آنجا كه در توان دارند در جهت تضعيف قهرمانان جهان اسلام، نظير حضرت علي (عليه السلام) و حضرت حسين (عليه السلام) - كه بشريت آنان را به عنوان قهرمانان مبارزه با ظلم و نابرابري مي شناسد- تبليغات منفي راه بيندازند.
براساس ديگر مفاد اين سند، بهائيان شادماني خود را از اينكه رژيم اشغالگر قدس موفق به ساختن برخي از سلاح هاي كشتار جمعي نظير بمب اتمي شده است، پنهان نمي دارند. از اينكه يك يا دو يهودي بهايي شده در جمع سازندگان اينگونه بمب ها حضور دارند، به خود مي بالند. اما همين بهائيان ايراني امروزه در كانال هاي ماهواره اي تلويزيوني و راديويي كه آمريكاييان در اختيارشان گذاشته اند تلاش دانشمندان ايراني براي دستيابي به دانش اتمي را «دادن تيغ به كف زنگي مست» معرفي مي كنند و همراه متحدشان صهيونيسم جهاني به جار و جنجال جهاني روي مي آورند، تا شايد از اين طريق لحظه اي در روند پيشرفت ملت مسلمان ايران ايجاد وقفه و ترمز كنند. در سالي كه ملت ايران از روزي كه با امام خميني(ره) بيعت كرده، تصميم به پاكسازي ايران از اين عناصر وابسته و ساختن سرزمين آباد و آزاد و مبتني بر اسلام و عزت مسلمين گرفت و من يقين دارم كه در اين عرصه با توفيق مواجه خواهد شد.
اين بود خلاصه اي از طرح روحي كه به اطلاعتان رساندم. جهت ثبت در تاريخ تا آيندگان اين آب و خاك بدانند كه اين حزب سياسي بهايي و اين جرثومه فساد - كه خود نيز تا دو سال پيش عضو فعالي از آنان بودم - براي منافع خود حتي به مردم كشور خود هم از پشت خنجر مي زند.
مدارك و شواهد موجود حكايت از اين دارد كه اين فرقه امروز در نقش عقبه و دنباله رو امپرياليسم و صهيونيسم جهانخوار عمل مي كند، آيا اين امر با ادعاي رهبران بهايي كه برغير سياسي بودن فعاليت هاي بهائيان تأكيد دارند و به گفته بهاءالله كارهاي سياسي را در شمار افعال حرام مي دانند، تناقض ندارد.
نگاهي به تحركات بهائيان در كشورهاي آسياي ميانه، قفقاز و افغانستان و عراق و تلاش هاي تبليغاتي آنان در اين مناطق، همگي حكايت از سياسي كاري هاي آنان همراه با دشمني ديرينه با اسلام و شيعه دارد.
با تشكر و احترام: امضاء محفوظ
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
2- دكتر جواد منصوري، قيام پانزده خرداد به روايت اسناد ساواك، جلد اول، ص .322

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مرکزمطالعات فرهنگی وسیاسی  | 

ماهيت و اهداف طرح روحي
«طرح روحي» توسط يكي از بهائيان مهاجر ايراني به نام روحي ارباب، چند سال قبل طراحي شد. پس از بررسي و تصويب «بيت العدل حيفا» - به عنوان بالاترين نهاد تصميم گيرنده فرقه ضاله بهائيت در سطح جهان - به عنوان يك طرح آزمايشي در كشور كلمبيا اجرا گرديد.
اين طرح در جريان اجراي آزمايشي آن در كلمبيا كه مدت ده سال به طول انجاميد، به طور مستمر و مداوم ارزشيابي مي شد و نتايج اين بررسي ها و ارزيابي ها در اختيار مركزيت بهائيت (بيت العدل حيفا) قرار مي گرفت.
سرانجام «بيت العدل حيفا» پس از پايان مرحله ده ساله آزمايشي اين طرح، تصميم گرفت، تا «طرح روحي» به عنوان يك «راهنماي عمل» به تمام محافل بهايي ابلاغ شود و موارد مطرح شده در آن مورد اجرا قرار گيرد.
يكي از مهمترين اهداف «طرح روحي» ايجاد بسترهاي لازم براي افزايش آمار تعداد بهائيان است و مسئولان مركزيت بهائيت براي ايجاد سهولت در دستيابي به اين هدف، با يك برنامه ريزي گسترده، مؤسساتي را تحت عنوان «مؤسسه آموزشي» در كشورهاي مختلف ايجاد كردند كه براساس آخرين آمارهاي منتشره از سوي مركزيت بهائيت تعداد اينگونه مراكز آموزشي بيش از يكصد مركز مي رسد.
مركزيت بهائيت براي دستيابي به اهداف «طرح روحي» زمان بندي هاي مشخصي را معين كرده اند كه شامل «نقشه هاي پنج ساله» و «نقشه هاي چهار ساله» است كه بعد از آن نيز يك نقشه دوازده ماهه و يك نقشه پنج ساله در نظر گرفته شده است. شعار اصلي نقشه پنج ساله «دخول افواج مقبلين» نام دارد. مؤسسات آموزشي كه بهائيان در ارتباط با «طرح روحي» ايجاد كرده اند، افزون بر هيأت مديره، زير نظر مشاور قاره اي بهائيت كه از سوي «بيت العدل حيفا» معرفي و تأييد شده است، اداره مي گردد. تبليغات فرقه بهائيت در كشورهاي اسلامي، بويژه خاورميانه به دليل حساسيت هاي خاصي كه در مورد آن وجود دارد، براساس يك استراتژي ويژه اي كه از سوي مركزيت بهائيت بدان نام «استراتژي خاموش و پنهان» داده شده، اداره مي شود و براي تحقق اهداف اين استراتژي در كشورهاي مسلمان زمان بيشتري در نظر گرفته اند و تا سال 2021 ميلادي براي رسيدن به اهداف مورد نظر وقت و فرصت معين كرده اند. فعاليت «طرح روحي» در ايران سه سال قبل با پيام 26 نوامبر 2003 ميلادي بيت العدل حيفا آغاز شد. شيوه فعاليت اجرايي «طرح روحي» با فعاليت هاي گذشته بهائيان ايران تفاوت اساسي دارد.
فرقه ضاله بهائيت به امر تبليغات، بهاي زيادي مي دهد و هر سال ميليون ها دلار هزينه كارهاي تبليغاتي مي كند.براي بهائيان اثر تبليغات منفي، نيز به اندازه تبليغات مثبت حائزاهميت است و از رهگذر همين اعتقاد است كه بيت العدل حيفا، افزون بر ميليون ها دلار هزينه براي خريد «فضا» و «وقت» از ماهواره هاي گوناگون و كمك هاي چشمگير به تلويزيون هاي ماهواره اي، مدتي است كه تبليغات رذيلانه اي را درباره اعزام دختران ايراني به شيخ نشين هاي خليج فارس، راه انداخته است. من ترديد ندارم كه اگر درباره گروه هايي كه اينگونه دختران را به سوداي بردن به اروپا و آمريكا مي فريبند و آنها را به مراكز فحشا در «دبي» و ديگر نقاط به بيگاري كثيف وا مي دارند، تحقيق شود، بدون ترديد با اين واقعيت مواجه مي شويم كه تمام گروه هاي فعال در اين كار ضدانساني، بهايي هستند. مديران و كاركنان اينگونه گروه ها، با مأموريت از سوي «بيت العدل حيفا» و با هدف بدنام ساختن جمهوري اسلامي - به عنوان «تبليغات منفي» و يك برنامه كارشناسانه از پيش تدوين شده به اين اقدامات روي آورده اند. «بيت العدل حيفا» كوشيده است، تا در اين دور از فعاليت جديد و در اجراي «طرح روحي» در حد و اندازه يك «اپوزيسيون فعال» موضع بگيرد و اين امر را مي توان از پيام 26 نوامبر 2003 «بيت العدل حيفا» دريافت.
در حقيقت با ارسال اين پيام و آغاز اجراي «طرح روحي» در ايران، فرقه ضاله بهائيت شيوه ي تبليغاتي جديدي را در برخورد با نظام اسلامي ايران در پيش گرفته است. به زعم خودشان شيوه اي هجومي. به همين مناسبت در سال 1380 سيزده نفر از بهائيان به اصطلاح مستعد، زير پوشش هاي مختلف از ايران به امارات متحده عربي - «دوبي» - رفته و در آنجا دوره هاي آموزشي كتاب هايي را كه براي اجرايي كردن «طرح روحي» تدوين و تأليف شده است آغاز كردند.
اعزام مبلغين به «دوبي» با اين هدف صورت مي پذيرد:
1- فراگيري چگونگي تبليغ گسترده و مخفيانه در جمهوري اسلامي ايران.
2- فراگيري راه هاي جديد فريب مسلمانان شيعه ايراني.
3- فراگيري چگونگي انتخاب هدف يا سوژه بي آنكه گرفتار افراد مؤمن و مأموران اطلاعاتي شوند.
رفت وآمد سالانه صدها هزار مسافر كه براي خريد و تفريح به «دوبي» مي روند، زمينه اي مناسب و دلخواه براي سركردگان «بيت العدل حيفا» است. «دوبي» در حقيقت به شكارگاه آنان براي صيد نيروهاي ناآگاه جديد مبدل شده است.
براي اجراي طرح روحي تاكنون هفت عنوان كتاب تأليف و آماده شده است كه عناوين برخي از كتاب ها عبارتند از: كتاب گفتگوهاي هدفمند با غير بهائيان، تاريخ بهائيت، آموزش و نحوه تبليغ بهائيت و كتابي براي مبلغان فرقه.
مركزيت بهائيت در حيفا توصيه كرده است كه در ايران به دليل حاكميت نظام اسلامي و وجود شرايط خاص، طرح روحي از سن 16 سالگي آغاز شود و كودكان بهائي از سن 12 تا 15 سالگي و در صورت امكان به همراه بزرگترهايشان با هدف فريبكاري به كارهاي خيريه و عام المنفعه نظير عيادت از بيماران در بيمارستان ها، نظافت و پارك هاي محل و معابر كوهستاني، مراجعه به آسايشگاه سالمندان و كمك به سالخوردگان بپردازند.
در ارديبهشت 1383 بخشي از طرح روحي - كه مربوط به آموزش راهنمايان و مبلغان بود، به پايان رسيد و تعدادي راهنما آماده فعاليت شدند. به همين سبب و بنا به دستور «بيت العدل حيفا» حركت و هجوم تبليغاتي بهائيان به بيرون و به سمت جوامع غيربهايي آغاز شد. در همين زمان خانجاني - نماينده ارشد بيت العدل و فرد شماره يك و مرجع بهائيان در ايران - طي ابلاغيه اي رسمي به كليه بهائيان ايران تأكيد كرد كه:ما نبايستي فقط به دوستاني اكتفا كنيم كه از قبل در زمره دوستان درآمده اند، زيرا اين امر به علت محدود بودن دايره اين دوستي ها، ناچاراً به تدريج اقدامات ما را محدود و متوقف خواهد نمود و بايستي با طرح دوستي ها و صميميت هاي جديد و پس از حصول اطمينان از طريق معاشرت هاي خانوادگي و گفتگوهاي هدفمند، دايره دوستان مطمئن خود را مرتباً اتساع ببخشيم تا امكان لازم براي يافتن نفوس مستعده فراهم گردد. »
اين ابلاغيه سركرده بهائيان ايران، عملاً به بيرون اين فرقه ضاله دستور مي دهد كه از طريق نفوذ در خانواده هاي ايراني و از رهگذر تبليغات، بر دامنه و تعداد بهائيان مقيم ايران بيفزاييد.
پس از ابلاغ پيام 26 نوامبر 2003 بيت العدل حيفا به بهائيان ايران مؤسسات آموزشي بهائيت به كار تربيت راهنمايان بهايي سرعت بخشيدند. به طوري كه هم اكنون بنا به گفته بهائيان تعداد راهنمايان و مبلغان بهايي به ده هزار نفر مي رسد و اين خود زنگ خطري است كه مسئولان فرهنگي و عقيدتي جمهوري اسلامي موضوع برخورد با بهائيان را در دايره تساهل و تسامح نيندازند، زيرا دشمن بيدار و هوشيار در كمين شكار جوانان ما نشسته است.
شوراي پنج نفره امور مديريت بهائيت ايران - كه نزد بهائيان به عنوان «ياران ايران» شناخته مي شوند. اصرار دارد تا جامعه بهائيت ايران با مظلوم نمايي توجه جهانيان را به وضع خود معطوف دارند. پيروان فرقه ضاله بهائيت براساس طرح روحي آويختن به حربه هاي دروغين را نيز جايز مي شمارند. از جمله يكي از اعضاي محفل ملي بهائيت ايران با تكيه بر دستورالعمل بيت العدل مبني بر اينكه بايد با افراد غيربهايي ارتباط برقرار كرد، نفوذ در جوامع روستايي و كوچك را زير اين پوشش كه ما بهداشت يار هستيم و يا به عنوان مسئول براي خدمت به شما آمده ايم، به هر وسيله اي براي شناسايي افراد مستعد جذب آنها به بهائيت اقدام مي كنند:
«اگر فرضاً دوستان ايده هايي را بيان مي دارند مانند اينكه بهداشت يار هستيم و. . . اينها هدف نيستند، بلكه محملي است براي شناسايي افراد مستعد و اينكه آنها را وارد پروسه مؤسسه آموزش نماييم. »
او بهره برداري از دوستان دوران مدرسه، مهاجران فقير افغاني، كمك مالي به خانواده هاي مستمند و ايجاد كلاس هاي آشپزي و هنري، رفت وآمد به كتابخانه ها و سمينارهايي كه در فرهنگسراها برگزار مي شود، وسيله اي براي ايجاد ارتباط مخفي و سپس تبليغ بهائيت مي داند.
براساس برنامه طرح روحي هر خانواده بهايي در ايران بايد چند راهنما داشته باشد تا بتوانند با خانواده هاي غير بهايي مرتبط شوند و با اين توصيف در هر نقطه اي كه يك يا چند خانواده بهايي وجود دارد، خانواده هاي مسلمان و غيربهايي بايد در معرض تهديدات ناشي از تبليغات بهائيان قرار داشته باشند.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مرکزمطالعات فرهنگی وسیاسی  | 

با سلام
سال هاست كه به دليل سفر فرزندانم براي تحصيل در كشورهاي خارجي، بناچار سالي دو يا سه بار به خارج از كشور سفر مي كنم.
چندي پيش در روزنامه كيهان سلسله يادداشت هايي تحت عنوان «سايه روشن هاي بهائيت» و اخيراً چاپ خاطرات يك زن بهايي كه به دامن اسلام بازگشته است، توجهم را جلب كرد.
از آنجا كه من يك «بهايي» و «بهايي زاده» بازگشته به آغوش دين مبين اسلام هستم وتا دوسال پيش به عنوان بهايي معتقد فعاليت داشته ام ، با كنجكاوي فراوان و با شوق و علاقه اي زايدالوصف، به مطالعه اين سلسله نوشته ها پرداختم و سطر، سطر آنها را با دانسته هايم سنجيدم و تجزيه و تحليل كردم.
در اين سلسله از نوشته ها ضمن اشاراتي به چگونگي شكل گيري بهائيت و نشان دادن ارتباط اين فرقه با كانون هاي قدرت و دولت هاي استعماري وقت، شگردهاي فريبكارانه آنان را در اين عرصه نيز نشان مي داد. اما متأسفانه هيچ اشاره اي به فعاليت هاي كنوني بهائيان و اين نكته كه امروز به عنوان «عقبه» اردوي امپرياليستي دست در دست صهيونيسم سياسي و بين المللي، در تلاش شبانه روزي جهت تخريب انديشه هاي ديني مردم و اهل تشيع هستند، نكرده بودند.
همان طور كه در سطور پيشين اشاره كردم، من يك «بهايي زاده» هستم و با اينكه خداوند اين توفيق بزرگ را به من عنايت فرموده است تا به دين مبين اسلام باز گردم، اما اين موضوع را هرگز، حتي براي نزديك ترين بستگانم، افشا نكرده ام و به همين سبب، هنوز از نظر بهائيان، من يكي از پيروان اين فرقه ضاله به حساب مي آيم و هنوز «شماره تسجيل» كه براي هر بهايي صادر مي شود و به تأييد «بيت العدل حيفا» مي رسد، دارم.
به اعتبار همين «شماره تسجيل» است كه كليه ي بهائيان ايران - در هر جاي جهان كه باشند - مي توانند از دادگاه هاي دولت هاي انگلستان، ايالات متحده آمريكا، كانادا، فرانسه، استراليا و نيوزلند - كه مردمش بيشترين سطح درآمد سرانه را دارند -و نيز از كشورهاي اروپايي نظير ايتاليا، هلند و دانمارك و بلژيك و سوئد و نروژ، حتي از كشورهاي فقير اروپايي مانند قبرس و چك واسلواكي و مجارستان و نيز مجامع عقب نگهداشته شده آفريقايي و آسياي جنوب شرقي، درخواست پناهندگي كنند و دادگاه هاي تمام اين كشورها - براساس يك توافق محرمانه - پس از اينكه تأييد به «شماره تسجيل» متقاضي را از «بيت العدل حيفا» گرفتند، فوراً به فرد تقاضا كننده، پناهندگي مي دهند و حتي مخارج بين راه او را نيز پرداخت مي كنند.
من بسياري از بهائيان را مي شناسم كه در سال هاي آغازين انقلاب - كه هنوز اعطاي گذرنامه به افرادي كه تابعيت ايراني داشتند - سامان نيافته بود، خود را به صورت غيرقانوني و صريح تر بگويم به شيوه «قاچاق» و از طريق پول به افرادي كه در نوار مرزي تركيه و ايران و يا نوار مرزي ايران و پاكستان - از اطراف ميرجاوه تا بنادر متروكه درياي عمان زندگي مي كردند، به خارج از حوزه اقتدار جمهوري اسلامي رساندند و از كشورهاي انگليس و آمريكا و فرانسه - و بيشتر از هر جاي ديگر كشور انگلستان - درخواست پناهندگي كردند و هم اكنون در انگلستان زندگي مي كنند.
من به دليل سال ها ارتباط نزديك و تنگاتنگي كه به عنوان يك بهايي با پيروان اين حزب و مسلك پوشالي داشته و دارم، اطلاعات مستند، مفيد و قابل توجهي از تلاش هاي امروزي آنان دارم، اما به دليل حضور فرزندانم در خارج كشور و همچنين اطلاع از نحوه برخورد و كينه توزي هاي اين عناصر پليد - با عرض معذرت - نمي توانم نامم را به صورت صريح بر ذيل نوشته ام بگذارم و اميدوارم كه شما و خوانندگان روزنامه اين ضعف را بر من ببخشاييد. زيرا ددمنشي و انتقام جويي پيروان اين فرقه مرا كه در سال هاي پاياني عمر هستم از اينگونه خطر كردن ها باز مي دارد؛بويژه آنكه نگران سلامت فرزندانم نيز هستم و مي ترسم كه افشاگري من باعث شود تا از سوي محافل و آژانس هاي جاسوسي و افراطي مرتبط به رژيم اشغالگر قدس، گزندي به آنان وارد آيد. من از روزي كه با توفيق خداي بزرگ به آغوش اسلام بازگشتم، مي كوشم و تمام تلاشم بر اين امر استوار بوده تا مردم مسلمان، بويژه شيعيان را از كيد و گزند تبليغاتي اين گروه«استعمار ساخته »آگاه كنم و مي كوشم تا نوشته هايم در ارتباط با فرقه ضاله بهائيت جنبه روشن تري داشته باشد و پيش از همه موجبات آگاهي نسل جوان تشيع - بويژه جوانان شيعه ايراني - از تمهيدات و شيوه هاي تبليغاتي و برنامه هايي كه براي جذب آنان طرح كرده اند، فراهم سازم. من تا آنجاكه در توان دارم مي كوشم تا از طريق جرايد ورسانه هاي فارسي زبان جوانان شيعه را در جريان جديد طرح و برنامه هاي اين حزب صهيونيستي بگذارم. البته ناگفته نماند برخي اطلاعات حساس و مهّم خود را در طي دو سال اخير براي مسئولان وزارت اطلاعات ارسال داشته ام. اما آنچه را امروز قصد مطرح كردن آن را داشتم، يكي از جديدترين برنامه هاي بهائيان در برخورد با مسلمانان است كه آگاهي از آن ماهيت پليد اين فرقه را بيشتر روشن مي كند.
تشكيلات بهائيان كه حضرت امام خميني(ره) بحق آنان را يك حزب سياسي مي ناميد، براي جذب و جلب مردم به سوي اين فرقه، طرح و برنامه هاي مفصل و گسترده اي دارند كه تصور مي كنم خانم مهناز رئوفي نويسنده شجاع «سايه شوم»(1) به دليل اينكه سال هاست از آن گروه فاصله گرفته و به بطلان آن پي برده است، در معرض پيوندهاي اين حزب استعمار ساخته با كانون هاي سرمايه و سلطه نبوده و موفق به آشنايي عميق با اين فرقه نشده و تنها به پوسته ظاهري آن و نحوه برخورد آنان در زمان شاه توجه داشته است. در حالي كه فرقه ضاله بهائيت پس از پيروزي انقلاب اسلامي يك لحظه از پاي ننشسته و طرح و برنامه هاي مفصل و گوناگون و بسيار گسترده اي را براي پيشبرد هدف هاي شوم خويش، كه همانا جدا كردن نيروهاي جوان و كيفي از بدنه اسلام و تشيع و پيوند دادن آنان با بهائيت است ادامه داده است. در همين ارتباط «طرح روحي» يكي از جديدترين طرح هاي بهائيان است، كه با تصويب «بيت العدل اعظم» مستقر در حيفا - همان مركزي كه اين روزها به دست «حزب الله» سخت ترين روزهاي خود را مي گذراند - در دست اجراست.
زماني كه اين مطلب را مي نويسم خبر موشك باران حيفا، توسط رزمندگان «حزب الله لبنان» و ياران سيدحسن نصرالله در صدر خبرها قرار دارد، من به عنوان يك بهايي سابق و يك انسان زخم خورده از اين فرقه ضاله، به وجد و سرور آمده ام و آرزو مي كنم كه اي كاش در شرايطي بودم و مي توانستم دست هاي رزمندگان «حزب الله» بويژه رهبرشان سيدحسن نصرالله را بوسه مي زدم.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مرکزمطالعات فرهنگی وسیاسی  | 

بالاخره زمان ازدواج من فرا رسيد!
اكراه و ازدواج
بالأخره زمان ازدواج من فرا رسيد، ازدواجي اجباري و بدون كوچكترين محبتي با پسري به اسم بهروز كه بهائي بود و اين تنهادليل قبول خانواده من بود چرا كه بهروز به همراه خانواده اش از همدان به سنندج آمده و به سراغ محفل رفته بودند و ضمن معرفي خود گفته بودند كه براي وصلت با دختر خوب و خانواده اي خوب به اينجا آمده اند، محفل هم كه درباره من احساس خطر مي كرد آنها را به منزل ما فرستاده بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط مرکزمطالعات فرهنگی وسیاسی  | 

نرود ميخ آهنين در سنگ
دو روز پس از خاكسپاري مهدي پسر خاله اش كه در بوشهر مشغول خدمت سربازي بود مطلع شده و به سنندج آمده بود. با ورود او كه يكي از دوستان صميمي مهدي بود گوئي خبر شهادت مهدي را تازه آورده اند. بلوائي بر پا شد و همه از فرياد هاي دلخراش محمد كه در مقابل عكس مهدي داشت با صداي بلند مي گريستند. محمد نمي توانست بپذيرد و نمي خواست عكس مهدي را داخل حجله اي كه برايش درست كرده بودند ببيند،


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط مرکزمطالعات فرهنگی وسیاسی  | 

فرقه اي كه همه چيز را وارونه به خورد ما مي داد
نرجس مرتب به فكر فرو مي رفت و يكباره با فريادي بغض هاي فرو خورده را بيرون مي ريخت و بصورت سجده روي زمين مي افتاد و بر زمين چنگ مي زد، دو نفر او را بلند مي كردند وبه دلداريش مي پرداختند. مادر شروع به خواندن نموده و با سوز و گداز مي خواند، مهدي جان تو كه طاقت گريه منو نداشتي دلسوزكم، چرا رفتي؟ چرا كاري كردي كه هميشه اشك بريزم عزيز دلم، مهدي جان بيا ببين چه كساني به خانه ما آمدند، 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط مرکزمطالعات فرهنگی وسیاسی  | 

مهدي شهيد شد
جواني كه بهشتي شد
گفت: رها. . . مهدي. . . مهدي شهيد شد، . . . با شنيدن اين خبر به حدي متأثر شدم كه گوئي يكي از برادرانم را از دست داده ام، فريادي كشيدم و با صداي بلند گريه كردم گوشي تلفن را رها كرده و بي تاب و بي تحمل مي گريستم، تا آن وقت براي كسي به اين شدت گريه نكرده بودم او پسر پاك و با تقوي و خيلي مظلومي بود، او دوست داشتني و بي گناه بود و اين چه حكمتي است كه خوباني چون او در زماني كه ديگر جنگي در ميان نيست از بين بروند؟! او چون فرشته اي بود كه نمي توانست متعلق به زمين باشد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط مرکزمطالعات فرهنگی وسیاسی  | 

همه چيز را فداي آييني باطل كردم
نامزدي آزيتاآن روز گذشت و من روز بسيار پر بار و خوبي را در كنار اين خانواده متدين گذراندم. چند روز بعد مراسم نامزدي آزيتا با يك پسر تهراني بود كه قبلاً ازدواج كرده و از همسرش جدا شده بود، من و نرجس و يكي دو نفر از دوستان آزيتا باهم قرار گذاشتيم كه مبلغي را كه به عنوان كادو مي خواستيم به آزيتا بدهيم باهم جمع كنيم و برايش طلا بخريم.

 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط مرکزمطالعات فرهنگی وسیاسی  | 

ترديدم نسبت به حقانيت بهائيت بيشتر شد 

آن روز فرا رسيد و ما هم جزو تماشاگران بوديم. وقتي نوبت اجراي برنامه آقاي رضائي رسيد نفس در سينه من حبس شده بود و به حدي استرس و هيجان داشتم كه گوئي قرار بود من برنامه را اجرا كنم، گروه آقاي رضائي همه لباسهاي هم رنگي پوشيده بودند و برنامه خود را به نام روايت آغاز كردند روايت از خاطرات زيبائي حكايت داشت روايت گوياي مقاومت مردم استوار كشورمان بود.

 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط مرکزمطالعات فرهنگی وسیاسی  | 

مي خواهم حقيقت ديگري را اعتراف كنم
روزهاي آخري كه ديگر همه اعضاي گروه بايد براي اجراي برنامه اماده مي شدند آقاي رضائي از ناهماهنگي گروه رضايت نداشت و سخت دچار نا اميدي شده بود، من براي تشويق او مطلبي نوشتم و از او خواهش كردم هر طور شده اينهمه زحمت را هدر ندهد و براي اجرا حتماً اقدام كنند او پس از خواندن آن قطعه ادبي از من تشكر كرد و گفت سالهاست كه مشوقي نداشتم و تو مرا به حركت واداشتي حس مي كنم هر موفقيتي كه پس از اين داشته باشم به خاطر تشويقهاي گرم توست


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط مرکزمطالعات فرهنگی وسیاسی  | 

حق نداري اسم «رها» را بياوري!
دلم مي خواست آن روزها دوباره بر مي گشت، روزهائي كه با عشق و اشتياق با پرويز درس مي خوانديم و به مباحث سياسي و مذهبي مي پرداختيم دلم مي خواست او بود تا پيشرفت مرا در موسيقي مي ديد او بود تا افكارو عقايد آقاي رضائي را با او هم در ميان مي گذاشتم و باهم به بررسي آن عقايد مي پرداختيم. نياز عجيبي به تشويق و تحسين او داشتم اما از همه اين چيز ها محروم بودم و با تنهائي خويش مي سوختم و مي ساختم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط مرکزمطالعات فرهنگی وسیاسی  | 

براي فرار از رنجهايم به سوي موسيقي كشيده شدم
به شدت غمگين و افسرده بودم بااينكه بهمن ديگر در خانه بود و باتفاق پويا سعي مي كردند فضاي خانه را پر از نشاط و شادماني كنند. دائماً خانه پر از مهمان بود و سرگرمي هاي تشكيلاتي به من فرصت زيادي براي تنها ماندن و فكر كردن نمي داد اما غم سنگيني قلبم را مي فشرد و مرا به تنگ آورده بود. يك روز مشغول مرتب كردن انباري بودم كه سنتور كهنه اي را ديدم كه بعضي از سيمهايش پاره شده بود از همان لحظه به ذهنم رسيد كه براي فراگيري اين ساز اقدام كنم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط مرکزمطالعات فرهنگی وسیاسی  | 

گناه من چه بود؟
آن شب كه براي من جشن گرفته بودند در دلم آشوبي بر پا بود، به تنهائي پرويز فكر مي كردم به اينكه بعد از اين چگونه مي توانم بدون او بدون خواندن نوشته هاي خوب او بدون ديدن طراحي هاي زيبايش و بدون عشق و اميد زندگي كنم. از روز بعد كه تنها شدم با ناز و نوازش مادرازخواب بيدار مي شدم اما چشمانم را كه باز مي كردم دلم مي خواست مي بستم و فراموش مي كردم كه بر من چه گذشته دلم مي خواست هرگز بيدار نمي شدم تا غم سنگين گذشتن از پرويز خاطرم را نيازارد،


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط مرکزمطالعات فرهنگی وسیاسی  | 

ترس بهائيان از عالمان مسلمان
مامان يكباره به گريه افتاد و گفت: خدايا مرا مي كشتي و اين دم آخر اين ته تغاري را در دامنم نمي گذاشتي. با اين حرف مادرم بي نهايت ناراحت شدم، من علاقه عجيبي به او داشتم و طاقت چهره غمگين او را نداشتم گوئي خنجري به قلبم فرو رفت گفتم: مامان همه عمر و زندگيم فداي تو. خدا آن روز را نياورد كه تو از من راضي نباشي تو تنها عشق من بعد از خدائي مگر من چه گناهي كردم كه چنين آرزوئي مي كني؟ 

 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط مرکزمطالعات فرهنگی وسیاسی  | 

ما مهره سياستمداران بزرگيم
دوباره به محفل احضار مي شوم
آنها مرا به محفل احضار كردند و من از اين دستور سرپيچي كردم، يكبار ديگر پيغام دادند باز هم نرفتم، يك شب ديدم به خانه ما آمدند و جلسه را در خانه ما برگزار كردند، از همه طرف به من حمله كردند خواهر و برادرها از يك طرف و خواهش مظلومانه و ملتمسانه پدر ومادرم هم از طرف ديگر مرا در تنگنا قرار دادند و من راهي جز فرار از آن وضعيت نداشتم آنها را با عصبانيت ترك كرده و به اتاقم رفتم و گفتم اگر مخالفت كنيد با او فرار مي كنم. ياد حرف برادر بزرگم افتادم كه قسم خورده بود باازدواج من مخالفت نكند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط مرکزمطالعات فرهنگی وسیاسی  | 

شستشوي مغزي كودكان توسط بهائيان
همچنان به فعاليتهاي مذهبي خود ادامه مي دادم، معلم مهد كودك بهائيان شدم و براي اداره مهد كودك حقوق ناچيزي از طرف تشكيلات مي گرفتم كه بيشتر آن را صرف نيازمندان مي كردم چرا كه نياز مادي نداشتم و با نيت پاكي قصد خدمت به بچه ها را داشتم اما برنامه هائي كه به من مي دادند تا به بچه ها بياموزم كاملاً در راستاي شستشوي مغزي آنها بود و من به عينه مي ديدم كه چگونه از سه سالگي كودكان را نسبت به اسلام و مسلمانان بد بين مي كردند و 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط مرکزمطالعات فرهنگی وسیاسی  | 

روح بي تاب من و تصوف
مهدي صحبت مي كرد و من سراپا گوش بودم او پسري لاغر اندام با قدي متوسط بود، صورت گرد وخوش فرمي داشت كه با كمي ريش بيضي شكل جذاب شده بود چشمان درشتش به پدر و تركيب كوچك بيني و دهان او به مادر شباهت داشت، پيراهن آبي رنگي روي شلوار سورمه اي و پارچه اي انداخته بود، مهدي حدود بيست و چهار ساله بود و پس از فارغ التحصيل شدنش در رشته مهندسي مكانيك در نيروي انتظامي استخدام شده بود اما به علت بسيجي بودنش در تمام مدت تحصيلش همه او را بسيجي مي دانستند،


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط مرکزمطالعات فرهنگی وسیاسی  |