تبليغاتX
خاطرات یک نجات یافته ازبهائیت

كمكهاي مالي در ضيافت نوزده روزه
مادرم مي فهميد كه كلاسها و جلسات «امري» كه يك اصطلاح در بين خود بهائيان بود، مرا جذب نمي كند و مي دانست كه از اين كلاسها و مراسم گريزانم اما سعي مي كرد مرا تشويق كند تا باعث سر بلنديش باشم. جلسه طبق معمول با يك مناجات از مناجاتهاي عبدالبهاء شروع شد و صفحاتي چند از كتابهاي اين حضرات توسط افراد خوانده شد. دعاي دسته جمعي را همگي باهم قرائت كرديم من در هنگامي كه دعاي دسته جمعي خوانده مي شد به ياد حرف مادرم افتادم كه گفت: نماز جماعت يعني تظاهر به نماز؛ با خودم گفتم: پس دعاهاي دسته جمعي ما هم يعني تظاهر به دعا؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط مرکزمطالعات فرهنگی وسیاسی  | 

اسرائيل قبله بهائيان
خدا حافظ براي هميشه
مي دانستم انشاي پرويز خوب است، او در كلاس، انشاهاي خيلي خوبي مي نوشت اما فكر نمي كردم به اين زيبائي از اداي مطلب برآيد، كاملاً در فكر فرو رفتم و روي جمله به جمله نامه اوفكر كردم او از كجا اينقدر مطمئن بود كه به من نخواهد رسيد؟ فقط به خاطر اينكه مي دانست ما با مسلمان ها وصلت نمي كنيم؟ يا اينكه فكر مي كرد در قلب من جائي ندارد؟ اما چرا سعي خودش را نكرد؟ چرا هيچ وقت احساسات خود را بروز نداد؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط مرکزمطالعات فرهنگی وسیاسی  | 

ماجراي آن نامه پنهان
چند ماه گذشت چند روز قبل از آغاز سال تحصيلي پرويز جلوي خانه ما ظاهر شد و من كه طبق معمول در حياط نشسته و مشغول مطالعه كتاب بودم دويدم و تعارف كردم كه به داخل بيايد او وارد شد، درحالي كه هر دو دستش داخل جيب كاپشن اش بود آرام آرام خود را به پدرم نزديك كرده و با او سرگرم سلام و احوال پرسي شد متوجه شدم حالش گرفته، خيلي غمگين به نظر مي رسيد حس كردم چيزي مي خواهد بگويد، گفتم: چيزي شده؟ پرويز گفت: نه چطور مگه؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط مرکزمطالعات فرهنگی وسیاسی  | 

دشمني تشكيلات بهائيان با مسلمانان
تاب بزرگي در قسمتي از حياط داشتيم رفتم و طبق معمول روي تاب نشستم و با سرعت به تاب دادن خود پرداختم. وقتي اوج مي گرفتم گوئي آسمان را حس مي كردم و ديگر باره كه باز مي گشتم تا اوجي بالاتر و بهتر را امتحان كنم در انديشه پرواز واقعي بودم پروازي كه مرا بالاتر از دنياي دور و برم ببرد و هيچ نقطه مجهولي ذهنم را مغشوش نكند. به همه چيز اشراف داشته باشم و هيچ چيز برايم مبهم و غير قابل حل نباشد لحظه اي بعد كه پدرم نزديكم آمد و به چيدن شاخ و برگ اضافي موهاي اين قسمت حياط مشغول شد پرسيدم بابا اسرائيل چرا فلسطين را آزاد نمي كند؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط مرکزمطالعات فرهنگی وسیاسی  | 

من در آينه اي زنگاربسته
ما بهائي بوديم. در ابتدا بگويم كه بهائيان دو دسته اند: دسته اي انسان هاي فريب خورده و ناآگاه كه به دام افتاده و غافلند و بهائيت يا به صورت موروثي به آنان رسيده و يا به علت عدم دانش كافي از دين و ديانت در دام آن افتاده و بهائيت را به عنوان ديني آمده از سوي خدا پذيرفته اند اين گروه مثل ساير پيروان اديان ديگر خدا را پرستش مي كنند و بعضاً اعمال نيك و حسنه اي نيز دارند و به دعا و راز و نياز با خدا مي پردازند


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط مرکزمطالعات فرهنگی وسیاسی  | 

پيشگفتار
كتاب سايه شوم حكايت مهمترين حوادث زندگي كسي است كه بهترين سالهاي عمر و جواني اش تحت اختيار ضدانساني ترين سازمان فرقه اي وسياسي به نام تشكيلات بهائيت گذشته است. سايه شوم توانسته حقايق تلخي را به تصوير بكشد كه در آن ابتدائي ترين حقوق انسان لگدمال شده و ناديده انگاشته مي شود، در اين كتاب با زندگي بهائيان بعد از پيروزي انقلاب اسلامي ايران آشنا مي شويم بهائياني كه همه اوقات شبانه روز خود را ناخواسته وقف تشكيلات بهائيت كرده اند و ندانسته به ظلم و جبر و خيانت صاحبان خويش تن داده و اسارت را در وعده و وعيد پوشالي آنها به جان خريده اند. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط مرکزمطالعات فرهنگی وسیاسی  |